حمد الله مستوفى قزوينى
150
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
رفتن رسول ، عليه السّلام ، به غزاى ذات العشيرة شنيد آنكه بگذشت آن كاروان * از آن جايگه ، شد پيمبر روان 3140 به شهرِ مدينه از آن كوهسار * درآمد گُزين سيّد نامدار ببود اندرآن جايگه چند روز * روان كرد پس لشكر رزمتوز به ماه جمادىِّ اوّل به جنگ * برون شد سَرِ انبيا بىدرنگ ابو سلمه « 1 » را در مدينه بماند * به راه خلافت ، چو ز آنجا براند لواى سفيدِ نبى حمزه داشت * وزآن سر ز هركس همىبرفراشت 3145 سپه را به ره منزلى بُد مُقام * كه خوانند ذات العُشَيْره به نام نيامد بدان ره برون كاروان * به راه يمين آن سپه شد روان گزيدند پيش درختى مُقام * كه ذات النّسا خوانى آن را به نام در او آتش پخت و به رسم نماز * شب آن جايگه بود با حقّ به راز هنوز است بر جايگاه آن اثر * ز ديگ و مصلّاىِ فخر بشر 3150 در او نيز از كاروان كس خبر * در آن ره ندادى ز خير و ز شر به هر منزل و چاهسار و مُقام * فرستاد لشكر خديوِ انام نبودى نشانى از آن كاروان * نديدند جايى پى ساروان نماند اندر آن جايگه هيچجا * كه آنجا نشد لشكر مُصطفى نشانى از آن كاروان كس نديد * نه از هيچكس اين حكايت شنيد ( 73 ) 3155 به ذات العشير « 2 » آن زمان آن سپاه * همه بازگشتند از طَرْفِ راه ز تخم بنى لحم بُد چند تن * كه بودى درآن جايگهشان وطن به صلح آن جماعت به پيش آمدند * همه از دَرِ آشتى دَم زدند نبى صلح كرد و شب آنجا بماند * به شبگير از آنجاى لشكر براند * در اين غزو روزى على خفته بود * بسى گرد بر روىِ او رفته بود « 3 »
--> ( 1 ) ( ب 3143 ) . أبو سلمة بن عبد الأسد . بماند - بگذاشت ، جاگذاشت . ( 2 ) ( ب 3155 ) . ذات العشيره ؛ به ضرورت رعايت وزن شعر : ذات العشير . ( 3 ) ( ب 3159 ) . از براى توضيح بيشتر اين مطلب رجوع شود به تاريخ طبرى ( مع ) ( ج 2 ، صفحات 408 و 409 ) كه در ضمن آن روايات مختلفى در متن و حاشيه عنوان شده است .